تبليغاتX
Tanhai

Tanhai

Tanhai

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

و برای خاطر نخستین گلها

تو را بخاطر دوست داشتن دوست

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

و برای خاطر نخستین گلها

تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم

تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم میدارم

تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت20:18توسط mozhdeh | |

یه دوستی می گفت:

 

برای عشق بجنگ اما برای به دست آوردن اون

 

 گدایی نکن

 

حالا من نمی دونم چه طوری و چه موقع باید برای

عشق بجنگم اگه شما می دونین خوب بگین دیگه

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت15:15توسط mozhdeh | |

Click to view full size image

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت11:40توسط mozhdeh | |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت17:1توسط mozhdeh | |

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت20:53توسط mozhdeh | |

سال پیش۱۹تو دنیا یه اتفاق افتاد اینکه من به دنیا اومدم نمیدونم واسه

چی؟ ولی تا الان کسی بهم تبریک نگفته البته بجز نسرین و لیلا که اونهم

دوستهایم می باشند بهر حال تولدم مبارک تولدم

 

مبارک

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت18:2توسط mozhdeh | |

فرشته

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت19:52توسط mozhdeh | |

 

قد کشیدی درون چشمان ام. ساده و بی ریا و بی تردید

لحظه ای در دل ام جوانه زدی. خو ب زیبا و بهتر از امید

اه وقتی شبیه یک لبخند. روی لبهای من ترک خوردی

تازه فهمیدم ای بهانه من! که رسیدم به خانه خورشید

شاعرانه نگاههای تو را، توی این شعر عاشقانه ی خود می نویسم برای

این که تو را می شود از نگاه تو

فهمید پرم از غصه هایی پی در پی، پرم از لحظه های تنهایی

من نمک گیر چشم های توام، من تو هستم که می شود تمدید

زنده ام با تو نجابت تو، با تو تکرار می شود روزم

با وجود تو شعر می گویم با تو – آری – ترانه های جدید

تو که مانند یاس پیچیدی دور تنهایی ام. بدان این را

به تو اصلاً نمی شود نرسید. بی تو اصلاً نمی شود خندید.

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت16:33توسط mozhdeh | |

با امیدی گرم و شادی بخش    

                                   با نگاهی مست و رویایی

دخترک افسانه می خواند

                                  نیمه شب در کنج تنهایی

بی گمان روزی ز راهی دور

                                  می رسد شهر زاده ای مغرور

می خورد بر سنگفرش کوچهای شهر

                                  ضربه ی سم ستور باد پیمانش

می درخشد شعله خورشید

                                  بر فراز تاج زیبایش

تار و پود جامه اش از زر

                                سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر

می کشاند هر زمان همراه خود سویی

                                باد.....پرهای کلاهش را

یا بر ان پیشانی روشن

                                 حاقه موی سیاهش را

مردمان در گوش هم اهسته می گویند:

                                اه... او با این غرور و شوکت و نیرو

بی گمان شهرزاده ای والاست

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت14:30توسط mozhdeh | |

دخترک کنار پنجره تنها نشست و گفت : ای دختر بهار حسد میبرم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز می گوشود دو چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب اب نقره فام ان بال های نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد وز امواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او رازی سرود و موجی بنرمی از او

رمید

 

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت12:22توسط mozhdeh | |